موانع ارتباط گیری سالم در زندگی زناشویی
414 بازدید
تاریخ ارائه : 5/14/2013 8:06:00 AM
موضوع: علوم تربیتی

چكیده

دراین‌ پژوهش؛‌ به‌‌ بازشناسی‌ موانع‌ اصلی ارتباط گیری سالم در زندگی زناشویی، و ريشه يابي اختلافات زن و مرد و موضوعاتي كه مخرّب شاكله و شالودۀ يك ارتباط سالم و دینی در زندگی زناشویی است، ‌پرداخته‌ شده است. از جمله مؤلفه‌ها‌ی مورد بحث دراین نوشته، تقابل در نگرش ها، ناکارآمدی ارتباطات جنسی و غیره می باشند.

کلید واژه ها

ارتباط سالم، زندگی زناشویی، نگرش،

مقدمه

نيازهاي عاطفي و غرائز جنسي انسان، او را به دوست داشتن و عشق ورزيدن به جنس مخالف، ترغيب مي كند. پديده اي كه او را وادار به کسب هر نوع مهارتی می کند تا الهۀ عشق خود را به دست آورد.

 اما در این میان؛ تنها به دست آوردن کافی نبوده وجاودانه کردن همسری او، و افزون کردن دلدادگی ها و دلبری ها، نیاز به مهارتهایی فراتر از یک رابطه معمولی و تکراری را می طلبد.

ایجاد یک ارتباط سالم و دینی، و اهتمام جدّی، مبنی بر شناخت و رفع موانع ارتباطی، در کنترل و مدیریت بهینه زندگی و خیزش از بحرانهای پیش بینی نشده، نقش اساسی و کلیدی را بر عهده دارد، چراکه اگر همین ارتباطات سالم و معنوی، که ریشه در عواطف غریزی و خواستگاه فطری و دینی انسان دارند کنترل نشود، عقل را تحت الشعاع خود قرار داده و رفتارها و واکنش های غیر دینی را در پیش روی فرد قرار می دهد و در نتیجه؛ پایه های زندگی را از دیدگاه قرآن کریم، همانند خانه عنکبوت، سست و بی اساس خواهد کرد. همانگونه که در سوره مبارکه عنکبوت آیه 41 آمده است؛ ( مَثَلُ الذیِنَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللهِ أولیاءَ کَمَثَلِ العَنکَبوتِ اتَّخَذَ بَیتاً و إنَّ اَوهَنَ البیوتِ لَبَیتِ العَنکبوتِ لَو کانوا یَعلمونَ) مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند مثل عنکبوت است که خانه ای برای خود انتخاب کرده است، درحالیکه سست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است. اگر می دانستند.

انسان امروزی که چیدمان زندگی خود را، بر پایه روش های کُنسروی و آماده تنظیم کرده است و حوصله ساختن و مهیا شدن را ندارد، اگر تنها یک ساعت از عمرش را صرف مطالعه، پیرامون یافتن موانع ارتباطی سالم و ریشه های اختلاف و ناراحتی ها می کرد، بسیار موفق تر بود تا اینکه عمر گرانبهایش را به چگونگی حل مشکلات و اختلافات زندگی مصروف نماید.

ظهور اختلافات اساسی و حتی سردرگمی ها و احساسات منفی در زندگی زناشویی، در اثر یک ارتباط ناسالم و ناموفق بین زن و مرد است. گاه ممکن است همین انسان، درگير رابطه اي باشد که از سالم نبودن آن غیر مطلع بوده و دائماً احساس بدبختي و سردرگمي مي كند بي آنكه بداند علت، همان رابطه ناسالم و غیر دینی است.

اگر زن و مرد از برقراری ارتباط مؤثر و درست ناتوان باشند، دراین صورت تنها ترین و آخرین راههای ارتباط گیری را برای خود انتخاب می کنند. ممکن است ذهن خوانی کرده و از ظن و گمان بهرمند گردند. و نتیجتاً؛ به مرور زمان، طرفین نسبت به همدیگر بی اعتماد شده و به جای حل مشکلات، حالت تدافعی به خود بگیرند و با استفاده از جملات خشن، دوپهلو، ناراحت کننده و حتی غیرمنطقی، همدیگر را تا سر حد مرگِ عاطفی پیش ببرند. یا اینکه تصمیم به  تحت کنترل درآوردن شدید و بیش از حد روابط و رفتار همدیگر گرفته و مشکلات را چند برابر می کنند. آنها حسادت مي ورزند و رابطه همدیگر را با دیگران[1] قطع مي كنند. معمولا بجاي یکدیگر پاسخ ديگران را داده و يا تصميم مي گيرند. انتقام جو، پرخاشگر و رفتار باج خواهانه و تهديد آميزي دارند. بد رفتاري جسماني و کلامي مي کنند. از دادن پاسخ طفره رفته و يا غير مستقيم و کنايه آميز پاسخ مي دهند. یکدیگر را مكرراً تحقير کرده و بازي مي دهند. در غیاب هم، شروع به بدگویی و تخریب یکدیگر می کنند. امیدی به زندگی نداشته و برای ادامه آن برنامه ای ندارند. و ...

اما همین افراد در رویارویی با يك رابطه سالم و موفق، بطرز شگفت انگیزی، تبدیل وضعیت داده و متفاوت می شوند. آنها احساس خوشايندي نسبت به خود و يكديگر دارند. در پذيرش عقايد يكديگر کوتاهی نمی کنند. توقعات غير معقول از همديگر ندارند. براي دستيابي به يك راه حل منصفانه در مشاجرات از سوي دو طرف، تمايل به مذاکرۀ بدون پرخاشگری و محترمانه دارند. در تمامی شرایط، مسئوليت پذير هستند. در هنگام بيان حقايق، احساس امنيت داشته و صراحت بیان دارند. حفظ اسرار خانواده و تعالی و بهبود ارتباطات، رکن اصلی زندگی شان است.

با حفظ این مقدمه، نویسندۀ این اثر، در صدد بررسی مهمترین عوامل اختلاف انگیز در زندگی زناشویی، که دلیل به وجود آمدن موانع ارتباط سالم بین زن و مرد محسوب می شوند، می باشد.

نا کارآمدی ارتباطـات جنسی

روابط جنسی و زناشویی صحیح، یکی از عوامل مهم در استحکام پایه های زندگی و تهییج عواطف و احساسات خوشایند است. به نظر اغلب محققان و اندیشمندان علوم اجتماعی، یکی از عوامل اصلی طلاق، مخصوصاً طلاقهای عاطفی و خاموش، ریشه در نادرست بودنِ روابط جنسی و عدم ارضاء متقابل دارد که در صورت بهبود روابط جنسی، بیشتر مشکلات زندگی از قبیل کج خلقی، افسردگی، زود رنجی و ده ها مسأله ناگوار پیش آمده در زندگی، رو به زوال می گذارند. البته این یافته، تافته ای جدا بافته از آموزه های اسلامی نیست. بلکه احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام در این حوزه فراوان بوده است که در اقتضای بحث به آنها خواهیم پرداخت.

یک زوج بی مسئولیت و یا زوج نا آشنا به مسائل زناشویی، صرفاً در جهت دست یابی به غرائض جنسی خود گام برمی دارد، و هیچگاه، سعی درکارآمدی اینگونه ارتباطات و به آرامش رساندن همسر خود ندارد. همواره از این فرصت ها کمال بهره را نمی برد و حتی با برآورده ساختن خواسته ها و توقعات جنسی همسرش، خاطرات خوشایندی را برای خود به ثبت نمی رساند.

 نادرست بودن رفتارها و ناکارآمدی ارتباطات جنسی، یکی از تهدیدهای جدّی در زندگی زوجین به حساب می آید که دیوار کج ساخته و بی بنیانی را در میانشان به وجود می آورد که هر لحظه احتمال ویران شدن و به بار آوردن خسارتها و دلزدگی ها را در بر دارد. این مسئله انگیزش ها و محرکات لازم، به جهت شروع و حفظ یک ارتباط سالم، در بین زن و مرد  را خنثی کرده و آندو را به مُرده های متحرک و بهانه جو مبدل می سازد.

وجود این تهدید، که می توان آنرا قاتل خاموش نامید، رفته رفته رود جاری و زلالِ عاطفی همسران را در زندگی از بین برده و ناگهان به یک مُرداب وحشتناکی تبدیل می کند. البته در این میان، دانستن و تبیین تفاوت های موجود در نوع خواسته های جنسی زن و مرد و حتی اطلاع از تفاوت مزاج های جنسی هردو، درصد قابل توجهی از مسائل ارتباطی را حل کرده و اختلافات بين آندو را به حداقل خواهد رساند. فهم اين موضوع به زن و مرد كمك خواهد كرد تا بدانند؛ برخي از رفتارهاي زنانه ومردانه، برخواسته ازبافت خلقت آنان است و بهترين راه حل اختلافات جنسی در مورد مقدار و چگونگی رفتارهای جنسی، مدارا كردن و استفاده از آن خصوصيات است، نه مقابله ! البته باید دانست که؛ تفاوت خواهش های جنسی زن و مرد در جزئيات است نه دركليات.

بینش جنسی!

یکی از مواردی که هر انسانی باید در رابطه با آن به بینش کافی برسد؛ مسئله ارتباط جنسی و زناشویی است. بینشی که نمایانگر عدم برتری زن بر مرد و همچنین مرد بر زن در مسائل جنسی است. اینکه بدانند ارضای جنسی، فقط و فقط در خودشان خلاصه نمی شود و اولویت کارشان ارضاء طرف مقابل[2] در مرحله اول، با رعایت تفاوت ها در میل و خواسته های جنسی می باشد. با رعایت این نگاه، می توان ادعاء کرد که این رابطه، از یک رابطه مادی صرف، پا فراتر نهاده و  قدم در یک رابطه عاطفی و معجزه آسا گذاشته است. باید به این مسئله مهم توجه داشت که کسب لذت یکطرفه و خودخواهانه در رابطه جنسی، بدون در نظر گرفتن اهداف اصلی آن، عملاً کاری ناپسند و حیوانی است. بنابر این به خاطر اینکه این لذت، دوطرفه باشد، باید طرفین در فکر ارضاء طرف مقابل باشند، نه ارضاء خود.

جالب اینکه هیچکس خودش را در مسائل جنسی نمی تواند ارضاء کند، بلکه این طرف مقابل است که او را ارضاء جنسی کرده و به مرحله ارگاسم ( اوج لذت جنسی[3]) می رساند. با این حساب می توان، مسئله ارضاء جنسی را، در ظاهر، به یک معامله تجاری و مبادله کالا به کالا تشبیه نمود.

دغدغه رفتار جنسی صحیح ؟!

معمولاً؛ اغلب زوج های جوان و مسئولیت پذیر، جهت بهبود روابط جنسی خود، هرروز به دنبال شیوه و روش جدیدتری هستند تا با اصلاح روش ها و رفتار های جنسی خود، کمال لذت و آرامش را کسب نمایند.

اما همیشه این سئوال در ذهنشان وجود دارد که آیا رفتار جنسی ما صحیح است ؟! باید بدانند که؛ نحوه برقراری عمل آمیزش به هر فرم و شکلی که انجام شود، تا زمانی که موجب نارضایتی و ناراحتی یکی از زوجین نشده، طبیعی و قابل قبول است و در واقع هرگونه تحریک جنسی که به دنبال خود، آمیزش را دربر داشته باشد، از لحاظ اخلاق زناشویی مورد تایید می باشد. اما این حد از ارتباط کافی نبوده و زوجین باید به فکر رفتارهایی باشند که طرف مقابل خود را به مرحله اوج لذت جنسی برساند. در این کار نباید تنها به عدم نارضایتی و ناراحتی طرف مقابل در مورد لذت بخش بودن ارتباط جنسی، بسنده نمود، بلکه هدف اصلی یک زوج مُنصف و با ایمان، جلب رضایت کامل از طرف مقابل است.

البته، در این میان توجه به نقش چرخۀ پاسخ جنسی انسان، و نواقصات مستمر یا دوره ای، و بروز مشکلات گوناگون در کارکرد جنسی، که امری متداول و ناگزیر است، حائز اهمیت بوده که نیاز جدی به مداوا و رجوع به پزشک مربوطه را می طلبد. هرچند ممکن است که این مشکلات، مستقل از سایر اختلالات روانشناختی بوده و ریشه در بیماری های جسمی و یا عوامل عضوی داشته باشد.

پرهیز از الگوهای نامناسب!

عصر ما، عصر ظهور الگوهاي حيرت انگيز است. الگوهايي از آنسوي مغرب زمين كه تنها برخي از آنها با اصول دینی و حتی انساني ما سازگار است. در اين ورطه هولناك،كافيست قدمي اشتباه در انتخاب الگو برداشته شود تا مسير زندگي از آنچه هميشه آرزويش را داشته اند منحرف گردد. الگوگيري و الگو خواهي؛ دو مقوله كنار هم هستند كه از بدو خلقت تا پايان جهان، قرين انسان بوده و خواهند بود كه البته می توان برخی موارد را ريشه درافزون طلبي هاي (مادي) و پوچالی دانست. اما، بهرمند شدن از هر الگوي ( مطلوب یا نامطلوب ) نيازمند الگوي شناخت مي باشد. الگويي كه ضمن تشريح كالبد جسم و جان شما، تمايل روح و استعداد تان را معرفي نمايد و شما را در هرچه بهتر كردن وضعيت زندگي كمك رساني كند.

بهره گیری از الگوهای غیر اصولی، مانند تماشای فیلم های مستهجن و حتی مطالعۀ مجلات راهنمای جنسی، که اغلب در سینماها و آکادمی های هالیوود کلید می خورند، یکی از مخرّب ترین الگوهای آموزشی در این باب به شمار می روند که علاوه بر تحریک مفرِط و نادرستِ قوای جنسی، انسان را دچار عوارضی همچون دلزدگی جنسی از همسر خود و ورود به عالَم مقایسۀ (همسر با سایر شخصیت های فیلم) می نماید که در مرتبه خود از خسارت های غیر قابل جبران محسوب می گردد.

مطالعه منابع اسلامی و کتاب های مهارتی موجود، با بهره گیری از استعدادهای غریزی هر انسان، می تواند به وجود آورنده یک الگوی مناسب و البته نسبی بوده باشد.

تقابل در نِگرش ها:

زاوية ديد، نوع نگاه کردن به مسائل، توقع و يا هر نام ديگري كه با تغيير و يا اصلاح آن، زندگي انسان شكل و سازة تازه اي به خود مي گيرد، را نگرش می نامیم.

براين اساس؛ شخص مي تواند ضمن اصلاح نگرش به چرايي و چگونگي زندگي، چشم انداز مثبت و معقولي را براي خود ترسيم نمايد. ممكن است شخصی با تصوري كه از شكست دارد، روحيه ادامه زندگي و مقابله با دشواري ها را از دست داده باشد و ادامه زندگي را محال فرض كند. اما با اصلاح این نگرش، می تواند روزنه های دیگری را برای تماشای زندگی تجربه کند.

گاهي مواقع ما انسانها به يك نردبان اينگونه مي نگريم كه؛ وسيله ايست صرفاً جهت بالارفتن و گاهي مي گوييم وسيله ايست جهت پايين آمدن، هر دو نگاه و تعريف درست است اما نگاه اول برگرفته از نگرشي مثبت و نگاه دوم همان نگرش منفي است كه شخص تنها به جنبه منفي آن یعنی"نيمه خالي ليوان" توجه دارد.

مرز ميان شكست و موفقيت را نوع نگرش تعيين مي كند. اين؛ نوعِ نگرش است كه ما انسانها را حداقل در تصورمان، خوشبخت و يا بدبخت، پيروز و يا شكست خورده جلوه مي دهد.

طرز نگاه کردن به زندگی و مسائل آن، با درک واقعیت ها رابطه مستقیم و منطقی دارند. به عنوان مثال؛ نوع تعریف از بدبختی و سختی، در مقابله و تحمل آن نقش تعیین کننده ای دارد. برخی بر این عقیده هستند که سختی همان بدبختی است. اما اگر همین افراد بر این باور باشند که (سختی، بدبختی نیست و بدبخت آن کسی است که سختی ها را تحمل نکند)، در این صورت با تغییر نگرش قبلی، بدبختی جای خود را به تحمل سختی ها داده و در زندگی انسان جایگاهی نخواهد داشت.

هر چند که تفاوت در نوع نگرش، بین زن و مرد مسئله ای عادی می باشد. اما یک ارتباط سالم در صورتی به وجود می آید که نگرش ها به هم نزدیک بوده و با واقعیتهای زندگی مطابقت داشته باشند. البته این مسئله تا زمانی ممکن است که نگرش ها به حد تقابل و تضاد نرسیده باشد، اما در صورت ظهور این تقابلات در نوع نگرش به مسائل زندگی، هر آن، احتمال بروز مشکلات بزرگ و غیر قابل پیش بینی خواهد بود. در این مجال به بررسی فرآورده تقابل نگرشی می پردازیم.

الف). اختلاف سلیقه

تقابل نگرش، ابتدا در قالب مسئله اختلاف سلایق در زندگی زناشویی بروز می کند. این مسئله کم کم جای خود را به نزاع بر سر فرد تصمیم گیرنده در خانواده داده و رشد غیر طبیعی اختلافات اساسی را در بر خواهد داشت.

ب). سردرگمی[4]

 بیشتر افراد عاقل در رویارویی و مواجهه با مرحله «الف»، به خاطر ناباوری فقدان خوشبختی و تفاهم در زندگی، که در روزهای اول ازدواج دیده می شد، وارد یک سردرگمی، گیجی و آشفتگی حاد می شوند. اینگونه افراد در این مرحله، قدرت تمرکز بر تصمیم گیری و توان عیب یابی و درمان آن را از دست می دهند.

ج). توجیه گری

این فرد در پی ناباوری فقدان تفاهم، وارد مرحله جدیدی از مشکلات می شود. توجیه علل اختلاف و خیال پردازی های بی پایه و غیر منطقی، همان چیزی است که شخص بر اساس آن دست به تصمیم گیری های نادرست و گاه خطرناک خواهد زد. این شخص، همواره مجرم اصلی را از میان اطرافیان جستجو کرده و هر روز متهمی را در تاریکخانه باور نادرستش به دار مجازات می آویزد. و جالبتر اینکه؛ اشتباهات خود را بطرز عجیبی توجیه کرده و گناه خود را به پای دیگران، می نویسد.

د). تجربه خشم

معمولاً افراد، پس از گذراندن مراحل سه گانه فوق و قبول ناتوانی خود، در حل مشکلات، آخرین راه حل را تجربه می کنند تا به واسطه خشم، اقتدار و استقلال خویش را به طرف مقابل نشان دهند. اما پس از تجربه مکرر خشم و مشاهده واکنش های منفی طرف مقابل، و وخیم تر شدن اوضاع، از این روش هم ناامید شده و عقب نشینی می کند.

ر). پایان دادن به رابطه

در نتیجۀ همه کنش و واکنشهای منفی، دو طرف به این نتیجه می رسند که بین آنها هیچ نقطه مشترکی برای ادامه زندگی وجود ندارد. و تفاوتهای زیادی در ارزشها، علایق و اهداف، که برای ادامه یک زندگی مشترک و رابطه پایدار لازم هست را ندارند. بر اساس این یافته، رابطه راکد و خسته کننده شده و هرکدام به پایان رابطه و نحوه جدا شدن از همدیگرمی اندیشند.

[1] خانواده، دوستان و آشنایان و ...

[2] همسر

[3] Vasocongestion

[4] confusion